آیا رفتار و گفتارم تو را جذب کرده و می خواهی مرا گام به گام دنبال کنی ؟
فقط به خویشتن وفادار بمان در ان صورت آرام آرام از من پیروی کرده ای .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:46 توسط يحيي مزارعي |
هیچ ارزشی برای هنر هنرمند فکر و متفکر در این وادی نمی بینم ما را چه شده است ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 0:48 توسط يحيي مزارعي |
وقتی تحولات چند سال اخیر را در عرصه سیاست مرور می کنم و مخصوصا حرفهای رئیس جمهور وقت را در هنگام تبلیغات انتخاباتی به یاد می آورم این قطعه ناخودآگاه برایم تداعی می شود .شما می توانید این قطه از کتاب حکمت شادان را در ادامه مطلب مشاهده کنید .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 14:4 توسط يحيي مزارعي |
فصل دوم کتاب چنین گفت زرتشت
ادبی ترین اثر فلسفی جهان یا فلسفی ترین اثر ادبی جهان
فصل دوم کتاب به طور کامل در ادامه مطلب موجود است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 23:3 توسط يحيي مزارعي |
زندگینامه کامل نیچه
چون هیچ کدام از زندگینامه های نیچه چندان کامل به نظر نمی رسید ترجمه کامل بیوگرافی نیچه را شخصا آغاز کردم که امیدوارم مورد توجه علاقه مندان قرار گیرد . شما می توانید زندگی نامه کامل را در بخش ادامه مطلب مشاهده کنید .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:19 توسط يحيي مزارعي |
قسمتهایی از نقد مفصل نایجل واربرتون در باره آثار نیچه
به دلیل طولانی بودن نقد و تکمیل آن برای مطاله به ادامه مطلب مراجه کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:2 توسط يحيي مزارعي |
اندیشه مرگ زندگی در میان اذدحام خیابانها ، نیازمندیها و صداها مرا به خلسه ای سودایی می کشاند . در اینجا چقدر لذت و بی صبری ، چقدر آرزو و امید و چقدر عطش و سرمستی در هر لحظه موج می زند ! با این وصف ، به زودی سکوتی همه این مردم پر هیاهو ، سرزنده و عاشق را فرا خواهد گرفت ! سایه ی آدمها ، این سفر مبهم آدمی ، چه خوب از پشت هر کس نمایان است .زمان همیشه مانند آخرین لحظات حرکت یک کشتی مهاجر شتاب دارد ! در این لحظات آدمها بیش از هر زمان چیزهایی برای گفتن به یکدیگر دارند و اقیانوس با سکوتی مبهم در پشت هر همهمه ای شکار خود را با چه حرص و ولع و چه اطمینانی بی صبرانه منتظر است ! همه همه تصور می کنند که گذشته چیزی نبوده و آینده همه چیز است . به همین خاطر ، این همه شتاب و فریاد ، این همه سر و صدای کر کننده و فریبنده آنها را فرا می گیرد . هر کس می خواهد در این آینده سر آمد باشد . با این وصف مرگ و سکوت مرگ تنها چیز مطمئنی است که در آینده شامل همگان می شود . عجیب آنکه این تنها چیز مطمئن و مشترک در همه ، تقریبا هیچ تاثیری بر آدمها ندارد . برای آنها هیچ چیز به اندازه احساس قرابت مرگ دور از ذهن نیست ! من خوشحالم از اینکه می بینم انسانها مطلقا از اندیشه مرگ سر باز می زنند . من دوست دارم به آنها کمک کنم تا اندیشه ی زندگی هزاران بار بیشتر از این برای آنها در خور تامل شود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:57 توسط يحيي مزارعي |
ارزش نیایش نیایش برای افرادی ابداع شد که خود اساسا قادر به فکر کردن نبودند . و از علو روح بی خبر بوده یا رشد آن را احساس نمی کردند .این افراد در اماکن مقدس و در موقعیت های مهم زندگی که نیاز به آرامش و نوعی شان و مقام داشت چه کار دیگری می توانستند انجام دهند . حکمت و خرد تمام بنیان گذاران کوچک و بزرگ مذاهب ، حداقل برای ممانعت از مزاحمت این افراد ، توصیه به نیایش بود . الگوی این توصیه عبارت است از جنبش خودکار لبها همراه با فعالیت حافظه و استقرار حالت معینی از دست و پا و چشمان ... در هر حال اصل کار آن است که این افراد را برای مدتی ساکت نگه دارند و به آنها وضیعیتی قابل تحمل بدهند . نحوه ی برگزاری نیایش برای آنها به نفع اشخاص با تقوایی که تفکر و علو روح را به تجربه ی شخصی می شناختند ابداع شد . حتی این افراد خود در لحظات خستکی تاثیر مثبت این الگوی مذهبی را که از اصوات ستودنی و مقدس تشکیل شده است تجربه می کنند . اما ، این آدم های استثنایی ( در هر مذهبی آدم مذهبی استثنا است ) خود بسنده هستند ، ولی آدم هایی که عقل ندارند قادر نیستند خود بسنده باشند و اگر ما ذکر نیایش را در آنها ممنوع کنیم آنها را از دین ممنوع ساخته ایم و این مطلب را که دین پرستان هر روز بیشتر اثبات می کنند . یعنی مذهب ار آنها فقط آرامش می خواهد آرامش چشمان ، دستها ، پاها و هد نوع عضو دیگر . این کار برای آنها فرصتی است تا لحظه ای جلوه کنند و بیشتر شبیه به انسانها گردند .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:48 توسط يحيي مزارعي |
نه ، من از زندگی متاسف نیستم . از روزی که منجی بزرگ یعنی این اندیشه که (( زندگی می تواند برای آنهایی که در جستجوی دانستن هستند یک تجربه باشد و نه یک وظیفه ، جبر یا فریب )) بر فراز سرم ظاهرشد ، زندگی برای من هر سال بهترمطلوب تر و اسرار آمیز تر شد . شناخت شاید برای دیگران
چیزی باشد چگونه همچون یک رختخواب برای استراحت ، یا راهی به رختخواب برای استراحت ، یا راه گردش و تفریح باشد ، اما برای من دنیایی از مخاطرات ، و دنیایی از پیروزیها است که در آن احساسات حماسی عرصه و صحنه خاصی برای رقص و بازی دارند . انسان با ایمان قلبی به این اصل که(( زندگی وسیله ای است برای شناخت )) می تواند نه فقط شجاعانه زندگی کندبلکه شاد زندگی
کند و شاد بخندد . آن کس که بدواً با مبارزه وپیروزی آشنایی نداشته باشد چگونه
می تواند خوب بخندد و خوب زندگی کند .
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:26 توسط يحيي مزارعي |
من آن شک و تردیدی را می ستایم که به من امکان می دهد تا در جواباو بگویم : (( بسیار خوب. باشد. حالا آزمایش کنیم ! )) اما من دیگر نمی خواهم سخنی درباره چیزی بشنوم که تجربه و آزمون اجازه نمی دهد مرزها و معیارهای راستی و درستی برای من اینها هستند زیرا فراتر از آن دلیری و بی باکی دیگر جایی ندارد
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 1:21 توسط يحيي مزارعي |
عجب ! خدايي كه انسانها را به شرطي دوست دارد كه به او اعتقاد داشته باشند و آدمهايي را كه
به اين عشق و دوستي اعتقادي ندارند با نگاه هاي غضبناك و تهديد آميز مي نگرد ! عجيب است زيرا احساس قادر مطلق يك عشق قراردادي و مشروط است ! عشقي كه حتي نتوانسته است بر احساس عزت و سربلندي و روحيه ي كينه توزي غلبه كند . چقدر اين چيزها شرقي هستند ! براي انتقاد از كل مسيحيت اين جمله كافي است كه : ((بر فرض كه من تو را دوست داشته باشم اين به تو چه ربطي دارد ))
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 2:5 توسط يحيي مزارعي |
شرق بسته شد اما شب تیره در مشرق زمین هیچ گاه
دوام زیادی نداشته است .کاش جلادان آزادی بدانند که شب هیچ گاه پایدار نیست ...
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 0:28 توسط يحيي مزارعي |
ما برای خود دنیایی ساخته ایم که در آن با فرض وجود اجسام٬ خطوط ٬
سطوح ٬ علت و معلول٬ حرکت و سکون ٬شکل و عمق بتوانیم زندگی کنیم . اگر این مقولات اعتقادی نبودند ٬ هیچکس امروز زندگی را تحمل نمی کرد . اما این مسایل چیزی را ثابت نمی کند . زندگی دلیل نمی شود ٬ زیرا خطا هم ممکن است جزو مازومات زندگی باشد .
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:52 توسط يحيي مزارعي |
حکمت درد کمتر از حکمت لذت نیست . درد نیز همانند لذت یکی از نیروهای بنیادین بقای نوع است ، زیرا اگر غیر از این بود نیروی درد مدتها قبل از بین رفته بود . جانکاه بودن درد دلیلی علیه آن نیست ، بلکه عین ذات آن است من در درد آن فرمان کاپیتان کشتی را می شنوم که می گوید : (( بادبانها را جمع کنید ! )) انسان ، این جسور دریانورد ، باید به هزار طریق یاد گرفته باشد که چگونه بادبانهای خود را تنظیم نماید ، وگرنه سرنوشت او به انتها می رسید و اقیانوس او را زودتر از اینها می بلعید . ما باید بیاموزیم که چگونه با نیروی کم زندگی کنیم ، به محض آنکه درد ، علامت هشدار می دهد ، ما باید در همان لحضه از نیروی خود بکاهیم . این هشدار آن است که خطری بزرگ ، یک طوفان در راه است و باید ما کاری کنیم که حداقل سطح ممکن را در برابر این طوفان داشته باشیم تا کمتر صدمه ببینیم . اما ، مردانی وجود دارند که با فرا رسیدن درد بزرگ ، درست خلاف فرمان آن کاپیتان کشتی را می شنوند و با درگیری طوفان ، مغرورترین ، جنگجوترین و شادترین لحظات عمر خود را به وجود می آورند . در واقع ، این خود درد است که عالی ترین لحظات آنها را فراهم می کند . این مردان همان قهرمانان ، همان مهمترین پیامبران درد بشریت هستند ، همان افراد انگشت شمار و نادری که باید از آنها به اندازه خود درد تجلیل کرد و درد را نباید از آنها دریغ کرد . آنها برای بقا و توسعه انواع موجودات ، عظیم ترین نیروهای بنیادین محسوب می شوند ، حتی اگر لا اقل در برابر راحت طلبی و رفاه مقاومت کرده باشند و انزجار خود را نسبت به این نوع سعادت و خوشبختی پنهان نکرده باشند.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:28 توسط يحيي مزارعي |
ما یک روز به هدف خود می رسیم و سپس با غرور از سفر طولانی که برای دستیابی به این هدف طی کردیم یاد می کنیم . در واقع ما اصولا متوجه نشدیم که سفر می کردیم . اگر تا این اندازه به این دور دستها رسیده ایم فقط به این دلیل است که ما در هر منزل می پنداشتیم که در خانه خود هستیم .
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 1:43 توسط يحيي مزارعي |
فضیلت خوشبختی و سعادت را تنها برای کسانی به ارمغان می آورد که به فضیلت خود ایمان دارند نه برای روحهای حساسی که فضیلت آنها شامل تحقیر عمیق خود و هر نوع فضیلتی است . بنابر این در تحلیل نهایی باید توجه داشته باشیم که (( این ایمان است که نجات می دهد )) نه فضیلت
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 2:22 توسط يحيي مزارعي |
من با قلم خود خطوطی را سیاه می کنم . چه جهنمی !
آیا محکوم به این سیاه مشق هستیم ؟
باری دوات را با غرور در کنارم می گذارم
و سطوری را بی حساب و کتاب سیاه می کنم .
کارم خوب پیش می رود و کلمات زیبا جاری می شوند
من در این سیاه مشق چه موفقیتی دارم
البته شاید خط من خوانا نباشد
اما مهم نیست . مگر کسی هم این سیاه مشق را می خواند ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 23:57 توسط يحيي مزارعي |
من برای درد خود نامی انتخاب کرده و آن را سگ می نامم . درد من به اندازه هر سگی وفادار
مزاحم بی شرم سرگرم کننده و باهوش است من می توانم این درد را صداکنم و دق دلی های خود را آنگونه که دیگران روی سگ خود نوکر خود و همسر خود خالی می کنند بر سر آن خالی کنم
.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:36 توسط يحيي مزارعي |